تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 379

مساهمون:

ص٣٧٩
كاذب باشد و جاءت سكرة الحق بالموت نيز خوانده شده و بنا بر هر دو قرائت لفظ « باء » براى تعديه است ، يا به معنى « مع » يا براى سببيّت است .
[ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ ]
اين مرگ همان است كه تو از آن فرار مىكردى و جمله‌ى حاليّه ، يا جواب سؤال مقدّر به تقدير قول است ، خطاب براى مطلق انسان يا به كسانى است كه بعث و روز قيامت را انكار مىكنند .
[ وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ ]
آنگاه كه در صور بدمند ( و ملايكه ندا كنند كه ) اين است روز وعده‌گاه خلق . اين جمله نيز حاليّه ، يا مستأنفه و جواب سؤال مقدّر به تقدير قول است ، يعنى اين مطلب در آن روز بزرگ و روز وعيد به او گفته مىشود كه آن روز را انكار مىكرد و مقصود از نفخه نفخه‌ى دوّم است چنانچه مقصود از سكره‌ى مرگ نفخه‌ى اوّل است .
[ وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ ]
و هر نفسى را فرشته است براى حساب به محشر كشاند و فرشته‌اى بر نيك و بدش گواهى دهد . سائق فرشته‌اى است كه بر انسان موكّل است و او را به محشر و به آخرت سوق مىدهد ، او را از ايستادن در مواقف باز مىدارد ، شهيد ملايكه‌ى موكّل است كه در هرجا با او حاضر است و جميع اعمال او را ضبط مىكند و شاهد آنها قرار مىگيرد زيرا همانطور كه انسان در دنيا گرفتاريها و مصائبى دارد كه او را از ايستادن در دنيا و اطمينان به آن باز مىدارد و حالتى دارد كه در مناجات و طاعات با آن حالت لذّت مىبرد ، همچنين است در آخرت ، ملكى او را از ايستادن باز مىداد و به
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 379 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى