تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
« فخذ » ها و فخذ جامع فصيله‌هاست ، بنابراين پايين‌تر و كوچك‌تر از همه لفظ « فصيله » است با اين وصف مردم مكّه كه يك شعب بوده‌اند در نظر گيريم « خزيمة » شعب است ، « كنانه » قبيله ، « قريش » عماره ، « قصىّ » بطن ، « هاشم » فخذ ، « عباس » فصيله مىباشد .
[ لِتَعارَفُوا ]
تا همديگر را بشناسيد ( نه آنكه فخر بفروشيد و همديگر را با لقب و نامهاى بدصدا زنيد و مسخره كنيد و غيبت نماييد ) .
[ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُمْ ]
بلكه بزرگوار و ( با افتخارترين ) شما نزد خدا باتقواترين مردمند . پس كرامت و شرف با نسب و حسب و مال و جمال و زيادى اولاد و نبودن عيب نيست ، بلكه با تقوى است .
[ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ ]
خداوند از حال شما كاملا آگاه است .
[ خَبِيرٌ ]
او خبير و آگاه است به چيزهايى كه علم شما به آنها تعلّق نمىگيرد مانند باطن امور شما و مقدار استعداد و استحقاق شما .
[ قالَتِ الْأَعْرابُ آمَنَّا ]
( اى رسول ، اعراب بنى اسد و غيره كه بر تو منّت گذارد ، گفتند ما ( بىجنگ و نزاع ) ايمان آورديم . بدان كه اسلام كه همان دخول تحت احكام قالبى است به محض اقرار زبانى و بيعت عامّ نبوى حاصل مىشود و روى همين جهت بود كه مردم از ترس شمشير ، كشتن ، تبعيد ، اسارت و غارت با بيعت عامّ ( عمومى ) در اسلام وارد مىشدند . در حقيقت اين اسلام انقياد و تسليم سلطنت خلقى و مردمى است ، نه انقياد و تسليم حكومت الهى .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 358 | سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه ) / رضاخانى / حشمت الله رياضى