ولايت و امير المؤمنين عليه السّلام ايمان آوردند از حقّ كه همان ولايت است پيروى كردند .
[ كَذلِكَ ]
يعنى اينچنين خداوند براى مردم مثال مىزند ، يعنى براى علىّ و دشمنانش مثال مىزند به نحو عموم بگونهاى كه دشمنان آن محمّد صلّى اللّه عليه و آله نفهمند تا آن را اسقاط نمايند .
[ يَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ ]
و اوصاف يا حكايتها يا مثالهايى كه شبيه احوال آنانست مىآورد .
[ فَإِذا لَقِيتُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ ]
پس آنگاه كه با كافران ملاقات كرديد گردن آنان را بزنيد .
[ حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ فَشُدُّوا الْوَثاقَ ]
تا آنجا كه اگر آنان را بگيريد بايد با وثيقه و به نحو مطمئن نگهدارى كنيد ( كه فرار نكنند ) لفظ « وثاق » با كسره و فتحه به معناى چيزى است كه سبب وثيقه و اطمينان شود .
[ فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ ]
يا منّت بر آنها مىگذاريد منّت گذارد من ( يعنى منّت آزادى بر آنهاى بنهيد ) .
[ وَ إِمَّا فِداءً ]
و يا فدا ( باز خريد از زندان يا قتل ) مىپذيريد .
اين جمله يا تخيير بين ملّت و فدا را مىرساند ، يا بيان فايدهى حكم سابق است بدون آنكه متعرّض حكم منّت نهادن و فدا باشد .
[ حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها ]
تا اينكه جنگ فروكش كند بيان غايت و نهايت گردن زدن و وثيقه گرفتن و محكم نگهداشتن است ، يعنى گردن زدن و اسير نمودن مردان تا وقتى است كه جنگ وجود داشته باشد و آنگاه كه جنگ به پايان رسد ديگر متعرّض آنان نشويد ، يا مقصود اين است تا وقتى كه محارب و حرب در شهرهاى شما باقى نماند و در اين