پس به زمين آمدند و بر امر نبىّ صلّى اللّه عليه و آله واقف شدند و ديدند كه او نماز فجر مىخواند پس قرآن را شنيدند .
[ فَلَمَّا حَضَرُوهُ ]
وقتى به حضور رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسيدند يا نزد قرآن حاضر شدند .
[ قالُوا ]
يعنى جنّيان به همديگر گفتند :
[ أَنْصِتُوا ]
ساكت شويد تا قرائت قرآن را بدون مانع بشنويم .
[ فَلَمَّا قُضِيَ ]
وقتى خواندن قرآن را تمام كرد .
[ وَلَّوْا إِلى قَوْمِهِمْ مُنْذِرِينَ قالُوا ]
لفظ « قالوا » بدل از لفظ « منذرين » يا حال ، يا مستأنف است كه جوال سؤال مقدّر مىباشد .
[ يا قَوْمَنا إِنَّا سَمِعْنا كِتاباً أُنْزِلَ مِنْ بَعْدِ مُوسى مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ ]
مقصود كتابهاى ساير پيامبران است .
[ يَهْدِي إِلَى الْحَقِّ وَ إِلى طَرِيقٍ مُسْتَقِيمٍ ]
مقصود از حقّ احكام و شريعت ، مقصود از راه مستقيم ولايت يا بر عكس است و ممكن است مقصود از هر دو ولايت باشد ، از قبيل عطف اوصاف متعدّد بر يك چيز .
نقل شده است هنگامى كه ابو طالب وفات نمود بلاها بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شديدتر شد پس خواست در طائف بايستد به اميد آنكه به او پناه دهند ، سه نفر را ديد كه هر سه بزرگ قوم و برادر هم بودند ، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله رسالت خود را به آنان عرضه داشت ، پس يكى از آنان گفت : من جامهى كعبه را مىدزدم اگر خدا تو را به چيزى مبعوث كرده باشد .
و ديگرى گفت : آيا خداوند عاجز بود كه غير تو را براى رسالت بفرستد ؟ سوّمى گفت : به خدا سوگند بعد از اين مجلس با تو هرگز سخن