در تفسير
[ وَ بِالْأَسْحارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ ]
و در سحرها از خدا آمرزش خواهى مىكنند ، بدان كه انسان صغير مانند انسان كبير است ، كه در وجود آن شب و روز و خورشيد و ماه است ، شب او مراتب طبع و نفس حيوانى اوست ، روز مراتب ملكوتش ، خورشيد او عقلش و ماه او نفسش مىباشد كه از نور عقل روشنايى مىگيرد ، مادام كه انسان از خانهى طبع و نفسش خارج نشود ممكن نيست بديهاى او بخشيده گردد اگر چه در هر روز هزار بار استغفار كند .
و آنگاه كه از حدود نفس حيوانىاش خارج شد و به حدود قلبش و عقلش نزديك شد - كه آن در عالم صغير به منزلهى سحرها در عالم كبير است - با زبان حال از پروردگارش درخواست مىكند تا بديها و گناهانش را بيامرزد و ببخشد ، خداوند اجابت مىكند و مىبخشد خواه با زبان قال هم سؤال و درخواست بكند يا نكند . و از همين جا سرّ تقييد استغفار به سحرها و سرّ تقديم سحرها كه مفيد حصر است ظاهر مىشود .
در تفسير
[ أَ فَلا تُبْصِرُونَ ]
آيا در خود به چشم بصيرت نمىنگريد . ذكر آيات و نشانههاى زمين كه آيات آفاق است و ذكر آيات انفس مكرّر گذشته است .
از امام صادق عليه السّلام آمده است : مردى خدمت امير المؤمنين عليه السّلام رسيد و عرض كرد : يا امير المؤمنين به چه چيز پروردگارت را شناختى ؟ فرمود : با فسخ عزم و اراده و با نقض همّتها كه هرگاه همّت كردم بين من و همّتم حايل شد ، هرگاه عزم و اراده كردم قضاى الهى مخالف عزم من قرار گرفت ، آن وقت فهميدم تدبيركننده شخص ديگرى است غير از من .
در شرح تفسير آيهى
[ وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ ]
و ما جن و انس را نيافريديم مگر براى آنكه مرا ( به يكتايى ) پرستش كنند .
بدان كه خداى تعالى غيب مطلق بود كه از او خبر و اسم و رسم نبود ، پس دوست داشت تجلّى كند و شناخته شود ؛ چنانچه در حديث قدسى آمده : « كنت كنزا