بعضى مكّه است .
قُرىً ظاهِرَةً
قريههاى به هم پيوسته كه به جهت نزديكى و اتّصال همديگر از همديگر ديده مىشوند .
وَ قَدَّرْنا فِيهَا السَّيْرَ سِيرُوا فِيها
اين جمله حال به تقدير قول ، يا مستأنف و جواب سؤال به تقدير قول است .
لَيالِيَ وَ أَيَّاماً
هر روز و شب به سوى شام يا به طرف مكّه به سير و سفر پردازيد .
آمِنِينَ
درحالىكه از گرسنگى و تشنگى و از دزدان و راهزنان در امان بودند .
فَقالُوا رَبَّنا باعِدْ بَيْنَ أَسْفارِنا
با زبان حال كه همان عمل به گناهان و كفران نعمت باشد گفتند : پروردگارا سفرهاى ما را دور و دراز گردان .
يا با زبان قال و حال چنين گفتند ، بدين گونه كه از نعمت و عافيت اظهار خستگى كردند ، درخواست مسافتهاى طولانى در سفرها داشتند تا بر فقرا در حمل توشه و احتياجات خويش زورگويى كنند .
و لفظ « ربّنا » با نصب ، « بعّد » به صورت صيغه امر از باب تفعيل ، « بعد » به صورت صيغهى ماضى از ثلاثى مجرد ، « ربّنا » با رفع ، « باعد » به صورت صيغه ماضى از باب مفاعله خوانده شده .
و قرائت مشهور « ربّنا » با نصب ، « باعد » به صورت صيغهى امر از باب مفاعله است .
اگر عبارت به صورت خبر خوانده شود مقصودشان اعتنا