ارواح در عالم صغير بعد از وجود زمين بدن و قواى آن تقدير و اندازهگيرى روزى آن مىباشد .
وَ هِيَ دُخانٌ
در حالى كه آسمان قبل از تمام شدن خلقتش بخار بوده ، چون مركب و مادّهى نفوس كه از آنها تعبير به ارواح مىشود بخار است كه از قلب متولّد مىشود ، آن بخار با دود مختلط است كه به سوى دماغ بالا مىرود تا آن را تعديل نمايد ، بعد از تعديل دماغ بهوسيله برودت دماغ متعلّق و وابسته به نفس مىشود ، بلكه نفس حيوانى و سپس نفس انسانى با آن متّحد مىشود .
فَقالَ
بعد از خلق زمين و صاف و هموار كردن آسمان فرمود :
لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِيا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً
به آسمان و زمين فرمود : همه به سوى خدا و اطاعت فرمان حقّ به شوق و رغبت يا به جبر و كراهت ، بشتابيد ، آمدن به سوى خدا و طاعت او حقّ آسمانهاست ، آمدن به جبر و كراهت حقّ زمين است .
و اين معنا را در زمين و آسمانهاى وجود خودت اعتبار كن ، چه قوا و مدارك آسمانى با شوق و رغبت و طبق فطرت مطيع نفس مىباشند به نحوى كه اطاعت آنها از دستورات نفس تخلّف نمىپذيرد ، اطاعت بدن كه زمين وجود تو است و اعضاء بدن از نفس جز خلاف فطرت نيست ، لكن وقتى زمين مبدّل به غير از اين زمين شد ، زمين بدن طبيعى مغلوب زمين بدن مثالى گشت به نحوى كه حكم طبيعى ديگر باقى نماند و تنها بدن مثالى حاكم شد آن وقت آمدن به سوى خدا و اطاعت از نفس با شوق و رغبت مىشود مانند