همان مقدار علم كه نزد خود داشتند خوشحال شدند كه مقصود دقايق و نكات علوم حكمت از قبيل علوم طبيعى و رياضى و الهى است ، ندانستند كه اين علوم اگر با اذن از جانب خدا و جانشينانش نباشد و صاحب آن علوم در طريق الى اللّه نباشد آن علوم حجاب بزرگ و سدّ محكمى براى سلوك الى اللّه مىشود ، بلكه سلوك الى اللّه محقّق نمىشود مگر آنكه مقدارى از علوم نفس را دور بياندازد ، از علوم نفسانى به جهل خارج شود .
چنانچه گفته شده : خارج شدن از جهل جهل و نادانى است .
خارج شدن به سوى جهل علم است ، زيرا كه نفس آنگاه كه به صورتهاى آن علوم متصوّر گردد با انانيّت ظاهر مىشود و انانيّت كبرياى نفس است كه هر كس به آن متّصف شود با خداوند به محاربه برخاسته و با خدا نزاع كرده است .
ما از اين كار به خدا پناه مىبريم و روى همين جهت است كه مىبينى بيشتر معاندين با اهل حقّ خود را به علما تشبيه مىكنند ، كه نفوس آنان به صورتهاى علمهاى علوم حكمت و غير آن متصوّر مىباشد .
وَ حاقَ بِهِمْ ما كانُوا بِهِ يَسْتَهْزِؤُنَ
عذاب يا قول يا فعل كه آن را مورد استهزا قرار مىدادند .
فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا
چون هنگام مرگ عذاب ما را ببينند مىگويند :
آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ
به خداى يكتا ايمان آورديم و از آن چه شريك قرار داديم بيزاريم و