بايد ندانستند .
و چون مقصود و كنايه از امّت است بيان حال آنها را بر اشراك نبىّ صلّى اللّه عليه و آله عطف نمود ، گويا كه فرموده باشد : و لكن قدر او را آنچنانكه بايد ندانستند ، زيرا همانطور كه قدر و اندازهى ذات احديّت براى هيچ يك از مخلوقاتش ممكن نيست همچنين شناختن قدر و اندازهى ولايت آنطور كه بايد براى كسى امكانپذير نيست به جز صاحب ولايت مطلق .
قمّى گفته است : اين آيه دربارهى خوارج نازل شده و سرّ اينكه مردم قدر خدا را نمىدانند اين است كه آنها محدود هستند ، در اين مورد فرقى بين انبيا و اوصيا و بين ساير خلق نيست ، نهايت اينكه انبيا از بعضى حدود بشرى و انسان خارج شدند ، غير آنان از آن حدود خارج نشدهاند ، ذات احديّت و همچنين مشيّت كه از آن به ولايت تعبير مىشود و آن علويّت على عليه السّلام است از حدود مطلق و رهاست و محدود به حدود نمىتواند مطلق را درك كند ، پس قدر و اندازهى مطلق را نمىداند ، چون دانستن قدر آن مسبوق به ادراك آن است و امّا نبىّ خاتم صلّى اللّه عليه و آله و ولىّ خاتم عليه السّلام قدر و ولايت را مىدانند ولى قدر خدا را نمىدانند و تنها خداست كه قدر همه را مىداند .
وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ
لفظ « قبضة » به معناى يكبار و قبض كردن است و اين لفظ دلالت بر تفخيم عظمت خدا مىكند ، زيرا اين لفظ مىرساند كه زمين با آن عظمت و بزرگىاش براى خداوند يك قبضه است .