و بلائى به تو رسيده است .
ايّوب همسرش را صدا زد ، وقتى همسرش او را ديد كه خداى تعالى بدن و نعمتش را به او برگردانيده براى خداى تعالى سجده شكر به جاى آورد ، ايّوب ديد زلفهاى همسرش بريده ، اين بدان سبب بود كه زن ايّوب از مردم براى ايّوب غذا مىخواست ببرد و چون موهاى زيبا داشت به او گفتند : زلفهايت را به ما به فروش تا به تو طعام بدهيم ، پس موهايش را بريد و به آنها داد و در مقابل آن براى ايّوب از آنها طعام گرفت ، وقتى ايّوب ديد موهاى همسرش بريده غضبناك شد و سوگند ياد كرد كه صد چوب به او بزند ، بعدا همسرش به او خبر داد كه سبب آن چنين و چنان بوده ، ايّوب از اين پيشآمد غمناك شد ، خداى تعالى به او وحى كرد : يك دسته صدتايى از چوب باريك خرما برگيرد ، به او بزن تا به سوگندت عمل كرده باشى ، ايّوب يك خوشه و شاخه خرما مشتمل بر صد چوب برگرفت ، يك بار به تن زنش زد ، بدين ترتيب از سوگندى كه ياد كرده بود خارج شد .
امام صادق عليه السّلام فرمود : خداوند اهل و فرزندان او را كه قبل از گرفتارى و بلاى ايّوب مرده بودند به او برگردانيد ، آنان كه بعد از بلا و گرفتارى مرده بودند نيز برگردانيد ، همه آنها را زنده گردانيد ، با ايّوب زندگى كرد .
پس از آنكه خداوند به ايّوب صحّت و سلامتىاش را بازگردانيد از او سؤال شد : از اين همه مصيبتها كدام يك بر تو سخت گذشت ؟
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 299
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٩٩