اين آيه :
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
براى ما حكايت كرده است . « 1 » امثال اين روايت و روايات سلب ملك سليمان ، جلوس شيطان بر تخت او ، متوقّف بودن ملك سليمان بر يك انگشتر از رموزى است كه بين پيشينيان بوده است ، عامّه صورت ظاهر و مفاهيم عامى آنها را گرفته و به انبيا عليهم السّلام چيزهايى نسبت دادهاند كه اصلا مناسب يك مؤمن نيست تا چه رسد به شخص كامل يا نبىّ صلّى اللّه عليه و آله .
قالَ رَبِّ اغْفِرْ لِي
پس از آنكه سليمان فهميد ما او را امتحان كردهايم گفت : پروردگارا مرا ببخش .
وَ هَبْ لِي مُلْكاً لا يَنْبَغِي لِأَحَدٍ مِنْ بَعْدِي إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ
پروردگارا تو زياد بخشش مىكنى و عادت تو هبه و بخشش كردن است ، زياد بخشيدن منحصر در تو است ، لذا اين درخواست را از تو مىكنم ، اگر چه درخواست من نسبت به ما بزرگ و مهمّ است ، ولى نسبت به بخشش و جود تو كوچك است .
بدان كه از ظاهر آيه چنين به نظر مىرسد كه سليمان نسبت به عطاى ملك و پادشاهى به غير خودش بخل مىورزيد ، در اخبار نيز به اين مطلب اشاره شده است ، مانند قول رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه فرمود : خدا برادرم سليمان بن داود را رحمت كند ، او بخيل نبود و اينكه در اخبار از بخل او آمده است ، در رفع اين توهّم مىتوان گفت : مراد از اين آيه « لا ينبغى » كه گفته شده است بعد از من به احدى اين ملك نرسد ، يعنى به غلبه و ستمگرى نرسد ، زيرا آن ملك عطا و بخشش
هامش
( 1 ) تفسير قمى : ج 2 ، ص 230 .