بر حذر بودن فرار كردن از قضا و قدر جلوگيرى نمىكند . و مورد سرزنش قرار گرفتن سليمان به جهت ترس او از شياطين است . « 1 » بعضى گفتهاند : مقصود از جسد شيطان است كه بر تخت سليمان نشسته است ، جسد ناميده شده چون از روح انسان خالى است . « 2 » در علّت ابتلاى سليمان به از بين رفتن ملك و پادشاهىاش ذكر شده كه زنى در خانه سليمان صورتى را عبادت و پرستش مىكرد و سليمان از او آگاه نبود . « 3 » نقل شده كه سليمان وقتى با يمانيّه ازدواج نمود آن زن فرزندى به دنيا آورد و او را دوست مىداشت پس ملكالموت بر سليمان نازل شد ، ملكالموت زياد بر سليمان نازل مىشد ، اين بار نگاه خاصّى به فرزند سليمان كرد ، سليمان از اين موضوع ناراحت شد و بىتابى نمود ، به مادر فرزند گفت ملكالموت به اين فرزند نگاه مخصوص نمود گمان مىكنم كه مأمور به قبض روح او بود ، پس به جنّ و شياطين گفت : آيا شما چاره و حيلهاى داريد كه اين فرزند را از مرگ فرارش دهيد ؟ يكى از آنان گفت : من او را زير چشمه آفتاب در مشرق مىگذارم ، سيمان گفت : ملكالموت به آنجا مىرسد ، ديگرى گفت : من او را در بين ابر و هوا نگه مىدارم ، پس آن فرزند را بالا برد و در بين ابرها گذاشت ، ملكالموت آمد و در همانجا روحش را قبض كرد ، جسد مرده او بر روى تخت سليمان افتاد ، پس سليمان فهميد كه خطا و اشتباه كرده و خداى تعالى اين مطلب را در
هامش
( 1 ، 2 ، 3 ) مجمع البيان : ج 7 و 8 ، ص 475 و 476 .