شمشير زد ، چون آنها سبب فوت نماز او شده بودند ، « 1 » و در تصحيح اين مطلب گفته شده كه آن اسبان عزيزترين مال او بود ، آنها را ذبح كرد تا گوشتشان را بر مساكين تصدّق نمايد كه
« لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّى تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ »
. « 2 »
وَ لَقَدْ فَتَنَّا سُلَيْمانَ
يعنى او را امتحان نموديم .
وَ أَلْقَيْنا عَلى كُرْسِيِّهِ جَسَداً ثُمَّ أَنابَ
از نبىّ صلّى اللّه عليه و آله روايت شده : سليمان روزى در مجلس خود گفت : امشب نزد هفتاد زن مىروم كه هر كدام از آنها پسرى به دنيا بياورند كه در راه خدا شمشير بزند ، نگفت : « انشاءالله » پس نزد زنان رفت ، ولى هيچكدام از زنان حامله نشدند جز يك زن كه آن هم يك همزاد و شبيه به آدم به دنيا آورد ، سپس فرمود : سوگند به كسى كه جان محمّد به دست اوست اگر مىگفت : « انشاءالله » همه آنها سواره در راه خدا جهاد مىكردند .
و جسدى كه روى كرسى سليمان بوده همين بود .
از امام صادق عليه السّلام آمده است : وقتى براى سليمان بن داود فرزندى دنيا آمد جنّ و شياطين به يكديگر گفتند : اگر اين فرزند زنده بماند بلايى از او به ما مىرسد همانطور كه از پدرش رسيد ، سليمان از جنّ و شياطين بر فرزندش ترسيد و او را در ميان ابرها شير داد و بزرگ كرد ، ديگر چيزى احساس نكرد جز آنكه او را بر روى تختش مرده ديد ، تا آگاهى و تنبيه بر اين مطلب داده شود كه
هامش
( 1 ) تفسير قمى : ج 2 ، ص 234 .
( 2 ) مجمع البيان : ج 7 و 8 ، ص 475 .