تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
اوريا را جلو بينداز ، اين بار كه اوريا جلو انداخته شد كشته شد ، پس داود با زن او تزويج كرد . راوى مىگويد : امام رضا عليه السّلام دستش را بر سرش زد و فرمود : «
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
» شما پيامبرى از پيامبران خدا را به سستى در نماز نسبت داديد تا جايى كه به دنبال پرنده از خانه بيرون رفته و سپس نسبت فاحشه و قتل به او مىدهيد . پس گفته شد : اى فرزند رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله پس گناه او چه بوده ؟ امام فرمود : واى بر تو ، داود گمان مىكرد خداوند مخلوقى از او داناتر نيافريده ، پس خداى تعالى دو فرشته را فرستاد و به محراب او داخل شدند و به او گفتند : ما دو خصم هستيم كه يكى بر ديگرى ظلم كرده بين ما به حقّ حكم نما ، در اين حكم ستم و جور نكن ، ما را به راه راست هدايت كن ، اين برادر من نود و نه ميش دارد و من فقط يك ميش دارم كه مىخواهد آن يكى را هم از من بگيرد و در مخاصمه بر من غلبه كرده است . پس داود در مورد مدّعى عليه عجله كرد و گفت : برادرت به تو ظلم كرده و يك ميش تو را مىخواهد به ميشهايش بيفزايد ، از مدّعى بيّنه طلب نكرد ، از مدّعى عليه هم هيچ سؤالى نكرد كه تو چه مىگويى . پس اين بود گناه و خطاى داود نه آنچه شما مىگوييد . آيا نمىشنوى كه خدا مىگويد : « يا داود ما تو را بر زمين خليفه قرار داديم پس بين مردم حكم به حقّ بكن . . . تا آخر آيه » پس گفته شد : اى فرزند رسول خدا داستان داود با اوريا