آنچه كه از انسان باقى مىماند عقل و روح و نفس انسانى و نفس حيوانى و بدن مثالى او است ، آنچه كه فانى مىشود و از بين مىرود بدن طبيعى او است و آن مادّهاى است كه در انسان به نحو ابهام اعتبار شده ، تشخّص و تحصّل جز بهوسيله مراتب باقى نمىتواند باشد .
آيا نمىبينى كه بدن طبيعى انسان از اوّل استقرار نطفه تا آخر عمرش در فنا و انحلال است ؟ و البتّه چيزى از آن تا آخر عمرش باقى نمىماند ، و در عين حال مىبينيم كه او ، او است بدون آنكه شخصيّت و تحصّل او تبديل و تغيير پيدا كند ، سرّ مطلب همان است كه مكرّر گفتهايم كه شيء بودن هر چيز همان فعليّت اخير او است و ما سواى فعليّت اخير به نحو اجمال در شخصيّت او اخذ شده است و در اخبار اشعار و اشاره به آنچه كه ذكر شده است دارد .
چه از ائمّه عليهم السّلام وارد شده كه اجزاى اصلى انسان به صورت دايره در سينه او باقى مىماند و اين بدان معناست كه اجزاى غير اصلى در انسان به نحو تفصيل اعتبار نشده است ، ( چه رخدادها و ساختارهاى غير ذاتى و جوهرى تمام عرضىاند و محو مىشوند ) .
از امام صادق عليه السّلام آمده است : كه روح در جاى خودش ايستاده است ، روح نيكوكار در روشنايى و گشادى است ، روح بدكار در تنگى و تاريكى است ، بدن خاك مىشود همانطور كه از خاك آفريده شده است و آنچه كه درندگان و حشرات از داخل بدن انسان خوردهاند و پاره كردهاند همه آنها در خاك محفوظ است و همه آن نزد كسى است كه مثقال ذرّهاى در تاريكى زمين از او غايب
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 200
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٠٠