فراوانى نسبت داده شده كه به اشعار تمثّل مىجستند ، هر كس درباره آنها شعر مىگفت صله و جايزه مىدادهاند .
وَ ما يَنْبَغِي لَهُ
و ما به او كلام شعرى نياموختيم ، در شأن او نبود كه شعر يادش بدهيم و خودش نيز شاعر نبود كه شعر بگويد .
إِنْ هُوَ
يعنى قرآنى كه بر زبانش جارى است .
إِلَّا ذِكْرٌ وَ قُرْآنٌ
جز ذكر و قرآن چيزى نيست ، كلامى است كه جامع دو طرف دنيا و آخرت ، احكام قلب و قالب و روح است .
مُبِينٌ
صدق و راستى و جامع بودن آن ظاهر است ، يا صدق و جامعيّتش را با مضامينش ظاهر مىسازد .
لِيُنْذِرَ
تا قرآن ، يا محمّد صلّى اللّه عليه و آله انذار كند .
مَنْ كانَ
كسى را كه به سبب فطرت زنده باشد چنانچه على عليه السّلام آن را به كسى كه عاقل باشد تفسير نموده است ، « 1 » يعنى كسى كه با حيات انسانى زنده باشد ، بدين گونه كه ريسمان خدا در او ظاهر باشد و قطع نشود ، زير پردههاى هواها پوشيده نشده باشد ، يا كسى كه به سبب حيات تكليفى كه با بيعت خاصّ ولوى حاصل مىشود و موجب ريسمانى از جانب مردم است زنده باشد ، انذار حىّ و زنده جز از جهت كفر او نيست كه موجب پوشيده شدن آن دو ريسمان گشته است .
وَ يَحِقَّ الْقَوْلُ عَلَى الْكافِرِينَ
تا قول و گفتار دخول در آتش
هامش
( 1 ) مجمع البيان : ج 7 و 8 ، ص 432 .