وَ لَوْ نَشاءُ لَطَمَسْنا عَلى أَعْيُنِهِمْ
اگر ما مىخواستيم چشمهاى آنها را در دنيا مسخ مىكرديم تا در دنيا نبينند ، يا چشمهايشان را در آخرت مسخ مىكرديم .
فَاسْتَبَقُوا الصِّراطَ
وقتى در راه بر او سبقت گيرند ديگر .
فَأَنَّى يُبْصِرُونَ
كجا را خواهند ديد ؟ !
وَ لَوْ نَشاءُ لَمَسَخْناهُمْ
اگر بخواهيم خود آنها را مسخ مىكنيم ، يعنى صورتهاى انسانى را به صورتهاى ديگر برمىگردانيم .
عَلى مَكانَتِهِمْ
آن هم در همان منزلت و مقام خودشان ، يا در جاهاى خودشان .
فَمَا اسْتَطاعُوا مُضِيًّا وَ لا يَرْجِعُونَ
يعنى نه مىتوانند از آن صورت بگذرند ، نه به صورت اوّل بازگردند .
وَ مَنْ نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ
هر كس را عمر دراز دهيم در پيرى از خلقتش مىكاهيم ، يعنى اعضا و قواى او را در نقص و كاستى قرار مىدهيم ، يا او را در بين خلق منحنى قرار مىدهيم و از اعضا و قواى او كم مىكنيم و جمله حاليّه جهت تأييد قدرت بر محو و مسخ است .
أَ فَلا يَعْقِلُونَ
آيا بيدار نمىشوند كه از خردورزان گردند ؟
يا تفكّر نمىكنند تا بفهمند كه نقص در خلقت منتهى به فنا مىشود ؟ !
وَ ما عَلَّمْناهُ الشِّعْرَ
ما به رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله شعر نياموختيم تا قرآنى را كه بر زبان او جارى است شعر موزون و با قافيه باشد ، يا كلام شعرى باشد كه حقيقت نداشته و با ظاهر فريبنده و تخيّلات