وقتى فرستادگان بلقيس پيش بلقيس برگشته و داستان را بازگو كردند بلقيس فهميد كه سليمان عليه السّلام فرستادهى خداست و تصميم گرفت پيش سليمان عليه السّلام بيايد ، وقتى سليمان عليه السّلام از تصميم بلقيس مطّلع گرديد و فهميد كه دل بلقيس پيش تختش مىباشد
قالَ
به اشراف لشكريانش گفت :
يا أَيُّهَا الْمَلَؤُا أَيُّكُمْ يَأْتِينِي بِعَرْشِها قَبْلَ أَنْ يَأْتُونِي مُسْلِمِينَ
بعضى گفتهاند : اين گفتهى سليمان پس از آن بود كه بلقيس به مكانى نزديك سليمان عليه السّلام رسيده بود ، سليمان به اندازهاى هيبت داشت كه نمىشد نزد او ابتداى به سخن كرد ، تا او خودش آغاز سخن مىكرد و از چيزى سؤال مىنمود .
پس روزى كه بيرون آمده و بر تختش نشسته بود آن نزديكىها گرد و غبارى ديد ، در حالى كه ما بين او و كوفه به مقدار يك فرسخ بود ، گفت :
چه كسى تخت بلقيس را مىتواند بياورد ؟ .
قالَ عِفْرِيتٌ مِنَ الْجِنِّ
عفريت با كسرهى عين كسى است كه حكمش نافذست و به آن اهميّت مىدهد و نوعى ذكاوت و زرنگى دارد . « 1 »
أَنَا آتِيكَ بِهِ قَبْلَ أَنْ تَقُومَ مِنْ مَقامِكَ
من آن تخت را قبل از آن كه از جايگاهت برخيزى مىآورم .
هامش
( 1 ) . بعضى كلمهى عفريت را از واژهى آفريد فارسى دانستهاند .
( واژههاى دخيل در قرآن مجيد نوشته جفرى ، ترجمه دكتر فريدون به درهاى ) عفريت بالكسر بهغايت رسانندهى هر چيزى و مرد درگذرنده در امور و رسا و مبالغهكننده در آن .
منتهى الارب فى لغة العرب صفىپور در تفسير نسفى و لسان التنزيل به معناى مردم درشت و قوى هيكل و دلير آمده است .