كرد و اصرار بر طلب دين نمود او رسول الهى است و نبايد با او جنگ كنيم .
در هديهى بلقيس اختلاف شده ، بعضى گفتهاند : پسران و دختران جوانى بودند كه يك نوع لباس پوشانيده شده بودند كه مذكّر از مؤنّث تشخيص داده نمىشد .
و بعضى گفتهاند : پسران لباس دختران ، دختران لباس پسران پوشيده بودند و بعضى گفتهاند : آن هديه صفحههايى از طلا در ظرفهايى از ديبا بوده است .
و بعضى گفتهاند : كه بلقيس پانصد پسر در لباس دختران و آرايشهاى دخترانه ، پانصد دختر و كنيز در لباس و آراستگى پسران دختران را سوار بر پانصد اسب ماديان تاتارى و پسران را پانصد اسب چابك و تيزرو كرد ، لگام هر اسبى از طلايى بود كه با جواهر مزيّن گشته بود ، پانصد خشت از طلا و پانصد خشت از نقره و يك تاج مزيّن به درّ و ياقوت به و در درون كوزهاى يك عدد مرواريد غلطان سالم بدون سوراخ و سوزن كوچكى كه داراى سوراخى كج بود گذاشته ، سپس مردى از اشراف قومش به نام منذر بن عمرو را فرا خوانده ، با او مردانى از قومش همراه نمود و نامهاى به سليمان عليه السّلام نوشت كه در آن نامه چنين آمده بود : اگر تو نبى هستى بين دختر بچّه و پسر بچّه تميز بده ، قبل از آن كه در كوزه را باز كنى بگو در آن چيست و مرواريد غلتان را سوراخ كن به نحوى كه سوراخ كج نباشد و مساوى باشد و داخل كن بدون يارى گرفتن از انس و جنّ ، سوزن را نخ كن .
پس فرستادهى بلقيس با هدايا حركت كرد و هدهد شتابان
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 75
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٧٥