است جزء ملكوتى و حكم آن مستهلك مىشود ، به طورى كه ديگر اثر و حكمى از آن ظاهر نمىشود .
و اگر جزء ملكوتى غالب شود جزء ملكى مستهلك مىشود بدون آن كه اثر و حكمى از آن باقى بماند و چون حكم ملكوت عدم تقييد به زمان و مكان ، بلكه احاطه بر آن دو و مجرّد از آن دو است جميع زمانيّات و زمانها نزد ملكوت مانند الآن مىشود و جميع مكانيّات و مكانها مانند يك نقطه مىشود .
و كسى كه ملكوت در او غالب شده مىتواند حال آيندگان و گذشتگان را بفهمد ، مشرق و مغرب را در آن واحد سير كند و هر چيزى از اجسام سنگين نيز به آن متّصل شود حكم او را به خود مىگيرد و به زمان و مكان مقيّد نمىشود .
چنانچه عبا و نعلين محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم به سبب اتّصال به او از حكم ملك خارج شده ، با سير محمّد صلى اللّه عليه و آله و سلّم در ملكوت و جبروت ، بلكه فوق امكان سير كرد . حال كه اين مطلب را دانستى بدان كه آصف عليه السّلام اسم اعظم را كه لطيفهى ملكوتى است مىدانست ، با آن لطيفه خداوند را خواند ، يعنى شأن آن لطيفه را به خود گرفت و كارش را با شأن آن لطيفه انجام داد ، پس ملكش مغلوب گشت به نحوى كه داراى هيچ حكمى نبود ، پس مسافت بين او و بين تخت بلقيس مانع از اتصال دست ملكوتىاش به آن نبود ، كوهها ، درّهها و تپهها بين ديدگان و دست او و بين تخت حايل نبود و پس از اتّصال دست او به تخت نيز حكم ملكوت به خود گرفت و از زمان و مكان فراتر رفت و ديگر حركت آن احتياج به مدّت و گذشت زمان نداشت ، كوهها و تپّهها مانع از حركت آن نبودند .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 80
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٨٠