پيش سليمان عليه السّلام آمد و او را از قضايا باخبر ساخت ، پس سليمان عليه السّلام به جنّ دستور داد كه خشتهاى طلا و نقره بزنند كه اين كار را كردند ، سپس دستور داد از همان جا كه موضع سليمان عليه السّلام بود تا چند فرسخ يك ميدان از خشتهاى طلا و نقره درست كنند و دور ميدان ديوارى بسازند از طلا و نقره .
پس اين كار را كردند ، سپس به جنّ گفت : اولاد خود را پيش من بياوريد ، پس خلق زيادى در آنجا جمع شد ، سليمان آنان را به صورت ايستاده در راست و چپ ميدان گذاشت ، سپس بر تخت خويش نشست ، چهار هزار تخت از راست و چهار هزار از چپ براى او گذاشتند ، بر انس و جنّ امر كرد كه فرسخها صف بكشند ، حوش ، درندگان ، حشرات و پرندگان از راست و چپش فرسخها صف بكشند .
آنگاه كه گروه بلقيس به ميدان نزديك شدند و ملك و پادشاهى سليمان عليه السّلام را ديدند احساس حقارت كرده و پس از انداختن هدايا مقابل سليمان عليه السّلام ايستادند .
و سليمان عليه السّلام با نظر لطف و نيكويى بر آنان نگريست .
بلقيس به قاصدان خود سفارش كرده بود كه اگر سليمان عليه السّلام به شما نگاه غضبآلود كرد پادشاه است ، ولى اگر نگاه لطف و محبّتآميز كرد او نبىّ است .
سليمان عليه السّلام گفت : چه چيز پشت سر شماست ؟
رييس گروه آنچه را كه آورده بودند خبر داده و نامهى بلقيس را به سليمان عليه السّلام تقديم نمود : سليمان عليه السّلام نظرى به نامه افكند ،
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 76
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٧٦