بدنى ، تعدّد و تهيّهى اسباب مىتوانيم با پادشاهان جنگ كنيم .
وَ أُولُوا بَأْسٍ شَدِيدٍ
از توان جنگى بالايى برخورداريم و شجاعان با مهارتى داريم .
وَ الْأَمْرُ إِلَيْكِ
و لكن كار صلح و جنگ با توست و ما فرمانبردار تو هستيم .
فَانْظُرِي ما ذا تَأْمُرِينَ قالَتْ
پس بنگر كه چه دستور مىدهى ؟ بلقيس به روش شور و مشورت گفت :
إِنَّ الْمُلُوكَ إِذا دَخَلُوا قَرْيَةً أَفْسَدُوها وَ جَعَلُوا أَعِزَّةَ أَهْلِها أَذِلَّةً
چون پادشاهان داخل شهرى شوند آن را به تباهى كشيده و عزيزان آنجا را ذليل گردانند ، پس اگر آنان بر ما چيره شوند شهرهاى ما را خراب و عزيزان را ذليل مىنمايند .
وَ كَذلِكَ يَفْعَلُونَ
اين جملهى تأكيد تفصيل مطلب سابق است ، يا جملهى معترضه از جانب خدا در جهت تصديق بلقيس است ، گويا كه دل بلقيس تحت تأثير نامه قرار گرفت نسبت به صلح نرم شد ، بنابراين خواست يارانش را به جاى امر و دستور ، از طريق شور و مشورت مايل به صلح كند .
وَ إِنِّي مُرْسِلَةٌ إِلَيْهِمْ بِهَدِيَّةٍ فَناظِرَةٌ بِمَ يَرْجِعُ الْمُرْسَلُونَ
بلقيس گفت : من براى آنان هديهاى مىفرستم تا ببينم فرستادگان چگونه برمىگردند ؟
چون بلقيس عادت پادشاهان را مىدانست و مىدانست كه آنان با هدايا راضى مىشوند ، گفت : ما به سليمان هديّهاى مىفرستيم ، اگر آن را قبول كرد كه او پادشاه است و ملك و پادشاهى مىخواهد و جنگ با او ممكن است ، ولى اگر هديه را ردّ