مىكنيد مىداند جزاى آن را مىدهد .
اللَّهُ
خبر
الَّذِي
يا بدل آن ، يا مبتداست كه خبر آن
لا إِلهَ إِلَّا هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيمِ
مىباشد .
او آن خدايى است كه جز او خدايى نيست و او پروردگار عرش عظيم ( فرمانروايى بزرگ ) است تا اينجا آخر حكايت قول هدهد است ، يا آخر آن
يَهْتَدُونَ
است يا
أَلَّا يَسْجُدُوا
بنا بر تخفيف لام ابتداى كلام از جانب خدا يا از سليمان است ، يا
أَلَّا يَسْجُدُوا لِلَّهِ
آخر حكايت و
الَّذِي يُخْرِجُ الْخَبْءَ
ابتداى كلام از خدا يا سليمان عليه السّلام است ، يا
اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ
ابتداى كلام خدا يا سليمان عليه السّلام است .
قالَ سَنَنْظُرُ أَ صَدَقْتَ
سليمان عليه السّلام گفت : ببينيم آيا در اين خبر دادن راست گفتى ؟
أَمْ كُنْتَ مِنَ الْكاذِبِينَ
يا از دروغگويان هستى نگفت :
( أم كذبت ) چون كم اتّفاق مىافتد كه مخبر در حكايتش چيزى كم و زياد نكند و مقصودش اين نيست كه هدهد در اخبارش دروغ داخل كرده است ، بلكه مقصودش اين است كه ببيند كه خبر هدهد دروغ است و هدهد عمدا دروغ گفته است ، يا در اصل خبر صادق است اعم از آن كه دروغ در آن داخل كرده باشد يا نه .
اذْهَبْ بِكِتابِي هذا
اكنون با اين نوشته برو ، مكرّر اين مطلب گذشت كه امثال اين جمله مستأنف و جواب سؤال مقدّرست .
فَأَلْقِهْ إِلَيْهِمْ
و نزد آنان بيفكن .
( هاء ) در
فَأَلْقِهْ
با سكون خوانده شده تا هاء ضمير به واو و ياء