كرد .
غَيْرَ بَعِيدٍ
زمانى نه چندان دور ، يا مكانى نه چندان دور ، سپس هدهد پيش سليمان عليه السّلام بازگشت .
فَقالَ أَحَطْتُ بِما لَمْ تُحِطْ بِهِ
هدهد گفت : من دانستم چيزى را كه تو نمىدانى و اطلاع پيدا كردم بر چيزى كه از آن آگاه نيستى .
وَ جِئْتُكَ مِنْ سَبَإٍ
و از سبا براى تو خبرى آوردم ،
سَبَإٍ
شهرى است در سرزمين يمن .
و بعضى گفتهاند : خداوند به سبا دوازده پيامبر فرستاده شده است .
و از نبىّ صلى اللّه عليه و آله نقل شده كه وقتى از سبا سؤال شد فرمود : سبا مردى بود عرب كه ده فرزند داشت ، شش نفر از آنان نيكبخت و فرهيخته و چهار نفر بدكار بودند ، شهر سبا به اسم اين مرد ناميده مىشد « 1 » .
بِنَبَإٍ يَقِينٍ إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ
هدهد گفت : در سرزمين سبا زنى را يافتم كه مالك آنها بود و بر مردمش حكومت مىكرد و از هر چيز به او داده شده بود ، چون مملكتش گسترده بود و هر چه انسان به آن احتياج داشت در آنجا يافت مىشد و نام آن زن بلقيس دختر شراحيل بن مالك بن ريّان بود چنانچه بعضى گفتهاند .
و برخى گفتهاند : پدرش شرحيل بوده و پدرانش تا چهل
هامش
( 1 ) . مجمع البيان ج 8 - 7 ص 218