سليمان عليه السّلام و لشكريانش خندهاش گرفت .
اين مطلب دلالت دارد بر اين كه سليمان و لشكريانش به صورت پياده و سواره راه مىرفتند ، نه آن كه آنها در هوا با مركب باد حركت كنند .
وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ
به من الهام كن يا مرا بر شكر نعمت خود حريص نما ، كه همان نعمت فهميدن زبان حيوانات مىباشد .
يا مقصود جنس نعمتى است كه خداوند به سليمان عليه السّلام داده است .
وَ عَلى والِدَيَّ
نعمتى كه بر پدر و مادرم دادى كه فرزندى همانند من به آنان عطا نمودى يا ساير نعمتهايى كه دادهاى .
وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ
تا عمل من شكر فعلى و عملى نعمتهاى تو باشد .
وَ أَدْخِلْنِي بِرَحْمَتِكَ فِي عِبادِكَ الصَّالِحِينَ
خدايا مرا با رحمت خود در بين بندگان صالحت داخل نما ، در دنيا يا در آخرت يا در هر دو .
وَ تَفَقَّدَ الطَّيْرَ
پس سليمان عليه السّلام از حال پرنده تجسس و جستجو مىكرد تا فقدان پرندهاى را دريابد كه هدهد را نديد .
فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ
و گفت : چه شده است كه من هدهد را نمىبينم ، اصل
ما لِيَ لا أَرَى
( ما له لا أراه ) بوده ، ليكن قلب شده و در اين معنا بين عرب و عجم به كار رفته است ، يا همان جملهى اوّل طبق اصل است .