از تو چيزى را قبول نمىكند تا گفتار عدل بگويى . « 1 » اين خبر دلالت مىكند بر اينكه اهل علم و عرفان اگر مجاز در گفتار نباشند نبايد حقّ بگويند ، چون اصل سداد قول به اين است كه با اذن و اجازه از جانب خدا باشد ، بخصوص در جايى كه متعلّق به دين خدا باشد و هرگاه اجازه داشته باشند نبايد بگويند مگر چيزى را كه بدانند و بشناسند كه آن حقّ است .
پس واى و هزار واى بر كسى كه تشبّه به اهل حقّ از صوفيّه و علماء بكند ، پس هر آنچه در قلبش خطور كند بر زبانش جارى شود ، بدون آنكه از طرف خداى تعالى اذن و اجازه داشته باشد .
وَ مَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِيماً
و هر كس از خدا و رسولش در امر ولايت على عليه السّلام اطاعت كند به رستگارى بزرگ رسيده است ، چنانچه در اخبار آمده است . « 2 »
إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَةَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ إِنَّهُ كانَ ظَلُوماً جَهُولًا
مقصود از امانت چنانچه در دو سوره نساء و مؤمنون و غير آن دو و در اين سوره اندكى قبل از اين اشاره شد لطيفهى سيّارهى انسانى است ، كه در خزانهى حقّ تعالى گوهرى باارزشتر و بهتر از آن نبوده .
پس خداى تعالى آن را از خزانهى غيبىاش خارج ساخت و آن را بر
هامش
( 1 ) . صافى : ج 4 ، ص 206 . كافى : ج 8 ، ص 107 ، ح 81 .
( 2 ) . صافى : ج 4 ، ص 306 . كافى : ج 1 ، ص 144 ، ح 8 .