آسمانهاى عقول و نفوس و آسمانهاى افلاك طبيعى عرضه داشت ، بدين معنا كه آن لطيفه و امانت را بر آنها فرمانده و امير قرار داد ، سپس بر زمينهاى عناصر عرضه داشت سپس بر كوههاى مواليد ، پس همهى اينها از حمل آن امانت خوددارى كردند ، چون هيچكدام اهل و لايق اين گوهر نبودند ، زيرا ذات اين گوهر خودش محل امنى را اقتضا مىكرد كه داراى نگهبان زيادى باشد چه دزدها و حسودهاى آن زياد بود .
و نيز محلّى مىخواست كه مستعدّ و آمادهى خروج از تقييد و حدود باشد و بتواند به عالم اطلاق برسد و همه آنها كه ذكر شد يا مستعدّ و آمادهى خروج از حدود نبودند يا علاوه بر آن داراى امنيّت و نگهبان نبودند .
و لذا هر يك از آنها بر اين امانت و گوهر گرانبها ترسيدند و نگران فنا و هلاك آن بودند ، به درگاه خدا تضرّع و زارى كردند كه خداوند آنها را از حمل اين امانت معاف بدارد ، سپس آن امانت را خداوند بر مولود اخير و غايت كلّ و نهايت جميع عرضه نمود كه آن را اهل و لايق حمل امانت يافت ، انسان نيز نظر نمود و ديد آمادگى و استعداد دارد و مىتواند از حدود خارج شود ، پس نسبت به آن امانت شوق پيدا كرد و آن را پذيرفت .
و از خداى تعالى درخواست نگهبان و كمككننده از سنخ اجنّه و شياطين و نيز درخواست نگهبانى از سنخ انسانها نمود ، كه خداوند اين درخواست را اجابت كرد .
با اين بيان امانت همهى اخبار مختلف جمع مىشود و متخالفها
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 509
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٥٠٩