ماه و باراندن باران و رويانيدن گياه است ، پس اينان خدا و سبب سازى او به اسباب روزى را انكار نمىكنند .
بَلْ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
بلكه بيشتر آنان تعقّل و انديشه نمىكنند .
پس متوسّل به اسباب مىشوند ، از مسبّب اسباب منصرف مىشوند ، اين از جهت عدم تعقّل و انديشه است نه از جهت انكار خدا .
وَ ما هذِهِ الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ
جمله حاليّه يا معطوفه به اعتبار معناست .
گويا كه گفته است : خداوند اسباب حيات دنياى پست را مهيّا كرده است ، دنيايى كه جميع زندههاى آن آميخته با مرگ است ، جود آن آميخته به عدمهاست و جدّ راستى آن لهو يا لعب است ، خداوند در عين حال زندگى دنيا را بدون تهيّهى اسباب وجود و بقا و زندگانى نگذاشت و آن را به اعتراف مقرّ و منكر به حال خود رها نكرد پس چگونه زندگى آخرت را به حال خود رها مىكند كه در آنجا حيات جميع اجزا آخرت عين ذرّات آنهاست ، جود حيات آخرت از شايبهى نقص خالص است و لذّتهاى آن از شوب رنج و درد مبرّاست ، كه حيات دنيا حيات عرضى است .
وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ
و سراى آخرت با جميع اجزايش كانون زندگى است و حيات منحصر در دار آخرت است ، يا معناى آيه اين است : كفّار به امر حيات دنيا اهميّت مىدهند ، در حالى كه مىبينند زندگى دنيا مانند بازى اطفال باقى نمىماند و بر آن فايدهاى مترتّب نيست و حيات و زندگى منحصر در دار آخرت است .