آنها باقى هستند بر همان حالتى كه بر آن حالت هستند و حالت آنها اين است كه از ذاتشان وجودى ندارند و وجود بالذّات تنها براى آنها لطيفه است ، اعيان ثابت بالعرض موجود هستند .
پس آن اشيا متكثّر جداى از هم عين همان حدود است كه وجود ندارند و از ابد تا ازل هالك و غير موجودند و آن لطيفه از ابد تا ازل موجود است .
پس آنچه كه از هر چيز باقى مىماند همان لطيفه است ، هلاك شونده و نابود شونده همهى ما سواى آن لطيفه است از حدود و اعتبارات .
لَهُ الْحُكْمُ
حكم از آن خداست نه غير خدا ، چون غير خدا هالك و فانى است .
وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
به سوى خدا باز مىگرديد ، نه به غير خدا ، دو ضمير مجرور
لَهُ
و
إِلَيْهِ
صحيح است كه به
وَجْهَهُ
برگردند ، صحيح است كه به خدا برگردند ، زيرا كه آن لطيفه تنها حاكم در اشيا و بر اشيا است ، وجود هر چيزى بعد از ملاحظهى فناى جميع حدودش به آن لطيفه برمىگردد .