انسان به آخرت و به خداى تعالى و به جانشينان او توجّه مىكند ، با آن خداى تعالى به اشيا و به انسان توجّه مىكند .
پس آن لطيفه به وجهى وجه اشيا و به وجهى وجه خداست ، چون آن لطيفه ولايت تكوينى نام دارد كه از آن به ريسمان از جانب خدا تعبير مىشود و آن چيزى است كه توجّه تكوينى اشيا به وسيلهى آن صورت مىگيرد و از سوى ديگر براى انسان توجّه ديگرى است كه آن توجّه تكليفى است و آن توجه تكليفى جز با ولايت تكليفى محقّق نمىشود كه از آن به ريسمان از جانب مردم تعبير مىشود .
زيرا آن حاصل نمىشود مگر به توسّط مظاهر بشرى با بيعت خاصّ ولوى ، با آن ايمان داخل در قلب مىشود و نسبت ابوّت و بنوّت و پدرى و فرزندى بين مظهرها و بيعتكنندگانش حاصل مىگردد . . .
لذا روى اين جهات صحيح مىشود تفسير وجه در آيه به دين ، يعنى ولايت تكليفى ، يا آن كه با ولايت تكليفى و با انبيا و اوليا و با هر كسى كه مطيع خدا و رسولش باشد حاصل شود .
و در اخبار زياد وجه اللّه به انبيا و ائمّه عليهم السّلام و به دين خدا و به كسى كه خدا و رسولش را مطيع و فرمانبر است تفسير شده است .
حال كه اين مطلب را دانستى بدان كه حدود و تعيّنات اعتباريّات محض است ، وجود حقيقى ندارد و وجود و بقا فقط مخصوص آن لطيفه است .
و لذا گفته شده : اعيان ثابت هرگز بويى از وجود نبردهاند ،
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 225
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٢٥