و خصلتهاى مذكور از ساختههاى قارون و اعتقادات او بود ، كه همه ناشى از حبّ دنيا و جمع آن ، پيروى نفس و هواى آن و بر پا داشتن شهوتهاى نفس و دوست داشتن حمد و ستايش و موافقت شيطان و پيروى از گامهاى آن مىباشد .
و همهى اينها در غفلت از خدا و فراموش كردن منّت و نعمت او جمع شده است .
مقصود از نقل اين خبر تنبيه خود و جميع برادرانم مىباشد ، كه براى ما كم اتّفاق مىافتد كه از غفلت جدا شويم و آن اصل هر فساد و منبع هر شرّ است خداوند ما و جميع مؤمنين را موفق به ذكر خدا نمايد و در عدم غفلت از خدا موفّق بدارد .
قالَ
قارون از قبول گفتهى قومش استنكاف نمود و با خودپسندى گفت :
إِنَّما أُوتِيتُهُ عَلى عِلْمٍ عِنْدِي
اين چيزهايى كه خداوند به من داده طبق علم و كمالى است كه نزد من و مخصوص خودم مىباشد ، پس چرا خوشحال نباشم و من بر كسى كه اين كمال را ندارد بذل و بخشش مىكنم .
يا معناى آيه اين است : اين چيزها به من داده شده در حالى كه من مشتمل بر علم از ناحيهى خود و مخصوص به خود مىباشم و آن علم به وجوه مكاسب و تحصيل سودهاست ، يا در حالى كه من مشتمل بر علم مخصوص هستم كه آن علم كيمياست چنانچه بعضى گفتهاند .
و برخى گفتهاند : موسى عليه السّلام به قارون مقدارى از علم كيميا