رستگار گردد ، چون رستگارى منحصر است در كسى كه ولايت على عليه السّلام را با توبه به دست او يا به دست جانشينان او و بيعت بپذيرد .
وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى أَنْ يَكُونَ مِنَ الْمُفْلِحِينَ
آوردن ادات ترجّى با لفظ
فَعَسى
طبق عادت بزرگان است و مكرّر اين معنا گذشت كه ترجّى از جانب خدا واجب است ، يا معناى آن اين است كه توبهكننده اميد دارد از رستگاران باشد ، زيرا از جانب توبهكننده جز اميد رستگارى نيست .
وَ رَبُّكَ
پروردگارت ، نه غير او ، چه تقديم براى حصر است .
يَخْلُقُ ما يَشاءُ
آنچه بخواهد مىآفريند چون غير خداى تعالى پس از آفريده شدنش از حفظ خودش نيز عاجز است تا چه رسد به اين كه ديگرى را خلق و حفظ نمايد .
وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ
اختيار يا مختار ، چون لفظ خيرة اسم مصدر است و در مختار ( اختيار شده ) نيز استعمال مىشود ، چه غير خداى تعالى به خير خودش جاهل است و خيرش را از شرّش تميز نمىدهد و سر انجام كارش و آنچه را كه اختيار مىكند نمىداند ، پس براى او ممكن نيست كه خير خودش را اختيار كند و اين آيهها كنايه از امّت و شرك آوردن آنان به على عليه السّلام در ولايت و اختيار كردن امام با آراى خودشان مىباشد اگر چه نزول آيه دربارهى غير امّت است .
اعراب :
وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ
. . . تا آخر چنين است كه واو حاليّه است و جمله حال از جملههاى سابق است ، لفظ
يَخْتارُ
يا عطف بر
يَشاءُ
كه در اين صورت لفظ
ما
نافيه يا موصوله است و بدل از
ما يَشاءُ
يا عطف بر