كلمه آخر او
أَنَا رَبُّكُمُ الْأَعْلى
است ، بين كلمهى اوّل و آخر چهل سال بود ، چنانچه به خبر نسبت داده شده است .
چون عجز او از حجّت و برهان و ترس او از موسى عليه السّلام ظاهر شد خواست قومش را فريب دهد بدين گونه كه گفت : خدايى كه موسى ادّعا مىكند اگر حقّ بود در جهت و مكان مثل من مىبود و دسترسى به او ممكن مىشد .
پس گفت :
فَأَوْقِدْ لِي يا هامانُ عَلَى الطِّينِ
اى هامان جهت بنّايى براى من ، آتش بر افروز .
براى خشت درست كردن از گل ، بعضى گفتهاند : او اوّل كسى بود كه آجر ساخت .
فَاجْعَلْ لِي صَرْحاً لَعَلِّي أَطَّلِعُ إِلى إِلهِ مُوسى وَ إِنِّي لَأَظُنُّهُ مِنَ الْكاذِبِينَ
براى من قصر عالى و بلند بساز كه تا عنان آسمان برود تا به خداى موسى عليه السّلام آگاهى يابم چه من موسى عليه السّلام را از دروغگويان مىپندارم اگر مقصود فرعون فريب مردم نبود چنين تكلّم نمىكرد ، چون او مرد دانايى بود و مىدانست كه ساختن قصرى كه از آن به آسمان برسد ممكن نيست .
در حديث آمده است : هامان براى فرعون در هوا قصرى بسيار بلند ساخت آن قدر بلند بود كه بر اثر فشار هوا و باد كسى نمىتوانست بايستد .
آنگاه به فرعون گفت : ديگر از اين قصر بلندتر نمىتوانيم بسازيم ، خداى تعالى بادهايى فرستاد و آن قصر را سرنگون