گذاشت ، سپس توجّه نمود در حالى كه آتش به درخت بازگشت .
براى بار سوّم به سوى آتش رفت كه از آن بردارد كه آتش به سوى او آمد ، اين دفعه ترسيد و فرار كرد و برنگشت و به عقب نگاه نكرد كه خداى تعالى ندا كرد : اى موسى من خدا هستم پروردگار عالميان .
موسى عليه السّلام گفت : دليل اين مطلب چيست ؟ خداى تعالى فرمود :
آنچه در طرف راست تو است چيست اى موسى ؟ گفت : آن عصاى من است ، خداوند فرمود : آن را بيفكن اى موسى ، موسى عليه السّلام آن را انداخت مارى شد كه حركت كرد .
موسى عليه السّلام از آن ترسيد و فرار كرد ، پس خداى عزّ و جلّ ندا كرد : اى موسى آن مار را بگير و نترس كه تو ايمن خواهى بود .
و وجه تكرار اين داستان بيشتر از داستانهاى ديگر گذشت .
و وجه اختلاف الفاظ مكرّر بدان جهت است كه حكايتها ترجمهى محكىّ و حكايتشدههاست و ترجمه با الفاظ مختلف ادا مىشود ، يا به جهت كثرت سؤال و جواب و گفتارها در طرف محكىّ و در هرجا كه داستان ذكر شده بعضى از محكىّ نيز ذكر شده است .
وَ أَنْ أَلْقِ
بيفكن ، عطف بر
أَنْ يا مُوسى
است .
عَصاكَ
عصايت را پس عصا را انداخت كه اژدهايى شد زنده و متحرك .
فَلَمَّا رَآها تَهْتَزُّ كَأَنَّها جَانٌّ
و چون آن را انداخت ديد كه مىجنبد گويى كه مارى بوده با چشمان سياه كه آزار و اذيّت نمىرساند .