وَلَّى مُدْبِراً
به او پشت كرد و پا به فرار گذاشت ، ترسيدن موسى عليه السّلام از آتش و فرار كردن او از آن و ترس او از مار نقص نيست ، بلكه ترس موسى عليه السّلام در چنين حالى كه از همهى كثرتها منسلخ شده و به مقام وحدت بازگشته دلالت بر كمال و قدرت نفس او در مقام بشريّتش دارد .
زيرا كه معلوم مىشود كثرات زائل نشده و از اهل مملكتش به طور كامل فانى نگشته در حالى كه هر كس در چنين حالى از جميع كثرتها و از جميع اهل مملكتش فانى مىشود و حقّ هيچ يك از كثرتها را حفظ نمىكند ، حقّ بشريّت ترس و فرار از آتش و مار موذى است .
و حفظ حقوق كثرتها در چنان حال از كاملترين دليلها بر كمال است .
و همچنين است مطلب در طلب دليل بعد از شنيدن
إِنِّي أَنَا اللَّهُ
از درخت .
وَ لَمْ يُعَقِّبْ
و توجّه به عقبش نكرد ، ( به عقب برنگشت ) بر خلاف آن وقتى كه از آتش فرار كرد .
يا مُوسى
بعضى گفتهاند : يعنى ندا شد اى موسى .
أَقْبِلْ وَ لا تَخَفْ إِنَّكَ مِنَ الْآمِنِينَ
بيا و نترس كه تو از آسيب چيزهاى ترسناك ايمن خواهى بود .
اسْلُكْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ
دستت را در آستين ببر نورى بيرون مىآيد بدون آن كه مرض ( برص ) در بين باشد ، پس موسى عليه السّلام دستش را در آستين فروبرد