وقتى به بيابانى رسيد در حالى كه خانوادهى او همراهش بود سرماى شديدى همراه باد و تاريكى آنان را درگرفت و شب فرا رسيد ، موسى عليه السّلام نگاه كرد آتشى پديدار گشت ، چنانچه خداى تعالى مىفرمايد :
فَلَمَّا قَضى مُوسَى الْأَجَلَ
. . . تا آخر « 1 » .
وَ سارَ بِأَهْلِهِ
شب فرا رسيد و گوسفندانش پراكنده شدند و سرما و باد شديدى آنان را فرا گرفت و همسرش به درد زاييدن گرفتار شد ، موسى عليه السّلام در اين هنگام آتشى از دور به نظرش رسيد چنانچه بعضى گفتهاند .
آنَسَ مِنْ جانِبِ الطُّورِ ناراً
بدان كه خداى تعالى هرگاه خير و خوبى بندهاى را بخواهد او را ابتدا به سختىها مبتلا مىكند ، كه راه چارهاش را مىبندد و راههاى اميد خيالش را از غير خدا قطع مىكند تا آنجا كه مجبور شود به سوى خدا توجّه كند و با زبان حال يا قال از خدا درخواست نمايد و بر حسب استعداد و استحقاقش اجابت مىكند .
زيرا خداوند دعاى مضطرّ را اجابت مىكند اگر با زبان حال يا قال دعا كند ، چنانچه خداوند مقام رسالت را براى موسى عليه السّلام خواسته است ، پس او را به تاريكى شب ، ابر ، يخ ، سرما ، پراكنده شدن گوسفندان ، ضع حمل همسر و روشن نشدن چخماق گرفتار كرد تا آنجا كه همهى چارههاى خيالش و راههاى اميدش قطع شد و در
هامش
( 1 ) . الصّافى ج 4 ص 88 و تفسير القمّى ج 2 ص 139 .