موسى عليه السّلام هر وقت مىخواست گوسفند نر بر مادّه ارسال كند به عصايش تكيه مىداد و مقدارى از پوست عصا را مىكند و مقدارى را باقى مىگذاشت ، آن را در وسط خوابگاه و چراگاه گوسفندان قرار داد و يك پارچه و پوشش دو رنگ روى آن انداخت ، سپس گوسفند نر را بر آنها مىفرستاد تا با مادّه جفت گيرى كنند ، پس در آن سال گوسفندان جز دو رنگ نزاييدند ، چون يك سال كامل شد موسى عليه السّلام زنش را با خود برداشت و شعيب عليه السّلام از پيش خود به آنان اضافه نيز داد ، پس وقتى موسى عليه السّلام خواست از آنجا خارج شود به شعيب عليه السّلام گفت : من يك عصا مىخواهم كه همراه من باشد ، عصاى پيامبران نزد شعيب عليه السّلام بود و همه را به ارث برده و در يك اطاق جمع كرده بود .
پس شعيب عليه السّلام گفت : داخل اين خانه شو و يك عصا از بين عصاها بگير ، موسى عليه السّلام داخل شد و عصاى نوح عليه السّلام و ابراهيم عليه السّلام به سوى موسى عليه السّلام پريدند و در دست موسى عليه السّلام قرار گرفتند ، موسى عليه السّلام آن عصا را برداشت ، شعيب عليه السّلام آن عصا را كه ديد گفت : آن را بر گردان و عصاى ديگر بردار ، پس موسى عليه السّلام آن عصا را برگردانيد تا عصاى ديگر بردارد همان عصا دوباره به سوى موسى عليه السّلام آمد ، دوباره آن را برگردانيد كه همان عصا باز برگشت ، تا سه مرتبه اين عمل تكرار شد ، چون شعيب عليه السّلام اين قضيّه را ديد گفت :
برو كه خداى تعالى آن عصا را مخصوص تو گردانيده ، موسى عليه السّلام گوسفندانش را راند و از آنجا به قصد مصر خارج شد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 155
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص١٥٥