بشرى مىبينى و خيال مىكنى ساكن و بىحركت است ، ممكن است كلام به روشى به تو مىگويم ، همسايه بشنود باشد .
تَحْسَبُها جامِدَةً
گمان مىكنى كوه ايستاده و در جاى خود ساكن و بىحركت است ، چه لفظ جمود گاهى در وقوف از حركت استعمال مىشود ، چنانچه در مقابل سيلان استعمال مىشود .
در تجدّد امثال و حركت جوهرى
وَ هِيَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ
در حالى كه كوهها مانند ابرها هستند در سرعت حركت و قطع مسافت .
و اين آيه ممكن است اشاره به تجدّد امثال به نحو اتّصال باشد كه نيست شدن و موجود شدن به نحو اتّصال و دايمى در نظرها محسوس نيست .
چنانچه دايرهى محسوسى كه از حركات توسّطى شعلهى چرخان و جوّال حاصل مىشود در حقيقت و نفس الأمر وجود ندارد ، ولى بواسطهى اتّصال نيستىها و هستىها دايره ديده مىشود و عرفاى كامل بر همين عقيده هستند و به همين آيه استشهاد مىكنند .
و ممكن است اشاره به حركت زمين باشد نه آفتاب ، چنانچه طبيعيّون فرنگ بر همين عقيدهاند و هيئت جديدشان بر همين مبناست و ممكن است اشاره به انحلال بدنها و اغتذاى آنها با بدل چيزى كه از آنها به تحليل مىرود باشد و ممكن است اشاره تبدّل انانيّت نفس به انانيّت خدايى و انانيّت عقل ، يا تبدّل انانيّت عقل انانيّت شيطان باشد .