عدّهاى از گمراهان هم براى شنيدن سرودههاى آنان اجتماع مىكردند كه اسمها و عدد آنها را ذكر كردهاند .
و همچنين صحيح است تفسيرش بر نقّالها و قصّهپردازان كه در كوچه و بازار محافلى تشكيل داده و قصّهها و حكايات را كه خيلى از آنها اصل و حقيقتى هم نداشتند نقل مىكردند « 1 » .
و صحيح است تفسيرش به وعّاظ ؛ كه پند و اندرز به مردم مىدادند بدون اينكه خودشان بر آن عمل نمايند .
فقيهان و قاضىهايى كه فتوا و رأى مىدادند بين مردم بدون اينكه از جانب خداوند يا خلفا و جانشينان بر حقّ اولياى الهى مجاز بر اين امر باشند . و مثل فقهاى عامّه و قضات آنان كه مىگويند و عمل نمىكنند به آنچه كه مىگويند .
هامش
عبد المطلب شما را هجو مىكند ؛ پس ابن رواحه برخاست و عرض كرد : اى رسول خدا اجازه مىدهيد پاسخ دهم . حضرت فرمود : تويى كه گفتهاى ثبّت اللّه عرض كرد : آرى اى رسول خدا ، من گفتهام : خدا آن نيكويى را كه به تو داده استوار گرداند همچنان كه موسى فرا پايدار كرد و پيروزت كند همچنانكه او را پيروز گردانيد . پيامبر فرمود : خدا با تو نيز چنين كند .
الدرّ المنثور 6 / 336 .
( 1 ) . عن الامام الصّادق عليه السّلام : انّ امير المؤمنين عليه السّلام رأى قاصّا فى المسجد فضربه بالدّرّة و طرده ( امام صادق عليه السّلام : امير المؤمنين عليه السّلام نقل گويى را در مسجد ديد او را با دوال زد و بيرونش كرد . ) تفسير الميزان 11 / 75 .