سرگشتهاند ؟ - همانند تخيّلات خودشان كه هيچ گونه ثباتى ندارد سرگردانند و هيچ حقّى را نمىبينند از آن و معتقد بر صدقش نمىشوند در واديهايى همچون درّههاى بين وادى كوهها و تپّههايى كه اطراف آن ديده نمىشود گير افتادهاند كه به سبب ارتفاع كوهها و تپّههايى كه بر آنان محيط هستند و در آن طريقى هم كه راهرو را رهايى بخش سلوك باشد ديده نمىشود و سالك نمىداند كه راه رهايىاش كجاست ؟
خواه مراد شعراى قايل بر شعر يا قصّهگويان ، وعّاظ يا فقيهان و قضات ( غير مأذون ) باشد .
وَ أَنَّهُمْ يَقُولُونَ ما لا يَفْعَلُونَ
و ايشان چيزهايى مىگويند كه خود انجام نمىدهند ؛ پس به راستى كه حال هر كدام از آنان چنين است : شعرايى هستند كه در تمام گفتههاى خود غرق شدهاند .
همانطور كه گفته شده : « كه از اكذب اوست احسن او » و قصّهگوها و واعظان ، شأن و شغلشان در اين است كه كلام را زينت دهند تا نشاط نوى را براى استماع حكايات جديد و ساختههايشان كه تا به حال كسى نشنيده است از دروغ و غير دروغ كه عامل بر آن بوده باشند يا نبوده باشند و فقهاى عامّه كه شغلشان فتوا دادن است بدون اينكه خود عامل بر آن باشند به وجود آورند .