اينكه نكره آوردن كنوز براى تفخيم و تعجّب مىباشد .
وَ مَقامٍ كَرِيمٍ
و جايگاه نيكو . منزلهاى گران قيمت .
كَذلِكَ
بدينسان ؛ كذلك متعلّق است به اخرجناهم براى شگفتانگيز معرّفى كردن موضوع ؛ يعنى بيرون رانديم آنان را از ديارشان و جميع آنچه كه داشتند مثل بيرون كردن شگفت زدهاى كه با ميل و رغبت خود كه فقط با اميد بازگشت به سرزمين خود از آنجا خارج مىشوند و به دليل زياد بودن تعجّب عطف شده بر اين گفتار :
وَ أَوْرَثْناها بَنِي إِسْرائِيلَ
و بدينسان آنها را به بنى اسرائيل به ميراث داديم .
قبل از اتمام قصّهى آنان جائز است كه « كذلك » خبر مبتداى محذوف بوده باشد تا پاسخى باشد براى سؤال مقدّر يا متعلّق است بر فعل محذوف كذلك .
مثل اينكه گفته شود : آيا امر ايشان چنين بوده است ؟ ! بر سبيل تعجّب ؛ يا اينكه آيا خروج آنان اين چنين واقع شد ؟ ! پس فرمود : امرشان چنين است ، يا بدينسان بود خروج آنان ، يا همانند اين است كه پرسيده شود : آيا بعد از خروج باقى ماندند يا به هلاكت رسيدند ؟ پس فرمود : بدينسان هلاك شدند .
فَأَتْبَعُوهُمْ مُشْرِقِينَ
سپس ايشان را به هنگام طلوع آفتاب دنبال كردند .