رياضت با مرتاضى هم نداشتهاى كه با رياضتها و مجاهدهها بر اين جايگاه رسيده باشى كه فرستادهى خدا شوى ؛ پس چگونه پيامبر خدايى شدى كه كسى او را نمىبيند و دانشمندى دانش و آگاهى به او ندارد ؟
و تو تا آنگاه كه با ما بودى سفّاك و خونريز بودى ؛ كسى را كه محترم بوده ( ناروا ) كشتهاى .
وَ فَعَلْتَ فَعْلَتَكَ الَّتِي فَعَلْتَ
و كارى را كه كرده بودى كردى ؛ اين عبارت در مقام بيان كنايه از ذلك است .
وَ أَنْتَ مِنَ الْكافِرِينَ
و تو از كافر ( نعمتان ) هستى ( بر نعمت من كفران نمودهاى ) .
يعنى به آن معنا كه از كافرين بودى به واسطه اين قتل كه مرتكب شده بودى و امروز هم به دليل اينكه حرمت و حقّ خدمت مرا رعايت نكردهاى از كفران نعمتكنندگان نعمتهاى من هستى ؛ پس چگونه پيامبر هستى از سوى آنكه ادّعاى رسالت او را دارى ؟
از جانب خدايى كه ادّعا مىكنى آفريننده آسمانها و زمين است ؟
پس از اينكه ديد قتل نفس از چيزهايى است كه ممكن نيست انكار آن به آن اقرار كرده و :