اقرار نموده ، و به قول پيامبر دربارهى على عليه السّلام توجّه نكرده و به خود على عليه السّلام اقرار ننموده است .
ذلِكَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِيدُ
و اين حقّ همان گمراهى دور از سعادت است نسبت دورى به گمراهى مجاز عقلى است و حصر در اينجا و در قول خدا :
ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ
حقيقى است يا ادّعايى .
يَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ
بدبخت خدا را رها كرده و چيزى كه به ضرر نزديكتر از نفع است مىپرستد .
لفظ « يدعوا » براى تضمين « يقول » است ، « لمن ضرّه » مبتدا ، لام مقدّمه و آمادهكنندهى براى قسم است .
لَبِئْسَ الْمَوْلى
بسيار بد معبودى يافته خبر آن « لمن ضرّه » است و لام آن « لبئس » لام جواب قسم است كه مؤخّر شده و روى خبر آمده ، چه جمع بين دو لام خوب نيست و ناخوشايند است ، چنانچه بعضى گفتهاند .
يا خبر موصول محذوف است ، يعنى مىگويد كسى كه ضررش نزديكتر از نفعش مىباشد « مولاى » و « لبئس المولى » ابتداى كلام يا به تضمين « يزعم » يا « يعلم » است ، كه در اين صورت جمله با هر دو جزء آن دو مفعول « يعلم » مىشوند .
يعنى پس از آنكه در آخرت امر مدعوّ ( دعوت شونده