و چون انسان مادامىكه نسبت به خدا و شيطان همانند مدارك نسبت به نفس داراى دو وجه نباشد كه يك وجه به سوى نفسش و وجه ديگر به سوى عقلش مىباشد كه وجه نفسانى او را به خواستههاى نفس امر كند كه در آن هلاك و گمراهى او است و وجه عقلانى او به خواستههاى عقل امر مىكند ، كه آن خواستهها مورد رضايت خدا و مورد امر خداست .
به عبارت ديگر مادام كه انسان از حكم نفسش خارج نشود و در پيروى رحمان يا شيطان متمكّن نگردد و دو حاكم بر او حكومت مىكنند ، حاكم الهى عقلانى و حاكم شيطانى نفسانى كه اين زاجر و مانع است و ديگرى فريبدهنده و اغواكننده .
پس اگر شيطان را در اغوا و فريبش تبعيّت نمود ، در هوا و اراده و خواستههاى نفس پيرو نفس گرديد در محكوم شدن به حكم شيطان و نفس به تدريج پيش مىرود تا آنجا كه در اين معنا متمكّن مىگردد و ديگر مدخل و مخرجى براى عقل و ملايكه و رحمان باقى نمىماند ، حكم خدا را به توسّط ملايكه و عقل نمىپذيرد ، آنچه را كه عقل به آن راضى است دوست ندارد و آن را نمىطلبد ، بلكه مطيع امر شيطان مىشود كه او را امر به طلب خواستههاى نفس مىكند و مطيع خواستههاى نفس مىشود كه آنان را جذب و تحصيل نمايد كه آن امر تكوينى همان خواستهها
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 461
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٤٦١