از لفظ خود مفرد ندارد ، يا مفرد آن « اشدّة » با كسره است ، مانند « النّعمة » و « انعم » يا مفرد آن « شدّ » است مانند « كلب » و « أكلب » يا مفرد آن « شدّ » است ، مانند « ذئب » و « أذؤب » ، ولى اين دو مورد شنيده نشده است .
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُتَوَفَّى
جمله حاليّه ، يا عطف است به اعتبار معنا ، گويا كه خداى تعالى گفته : كسانى از شما با مادّهاش در رحمها مستقرّ مىشوند ، كسانى ساقط مىشوند و كسانى قبل از بلوغ يا حين بلوغ مىميرند .
وَ مِنْكُمْ مَنْ يُرَدُّ إِلى أَرْذَلِ الْعُمُرِ
و كسانى از شما به پايينترين و پستترين اوقات عمر مىرسند ، كه آن وقت پيرى و هنگام خرفتى و نفهميدن و پى نبردن به نكتهها و دقايق مقصود و مصنوع است ، و آن خرفتى و نفهمى نسبت به اشخاص مختلف است ، پس چه بسا پيرى كه در صد سالگى يا بيشتر خرفت نشود ، و چه بسا پيرى كه در هفتاد و پنج سالگى خرفت شود ، و لذا در اخبار در بيان وقت پستترين عمر اختلاف كردهاند .
لِكَيْلا يَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً
لام براى غايت است ، زيرا كه نادانى و عدم علم بعد از علم از غايتهاى عرض است ، نه علّت غايى .
زيرا كه علّت غايى ابقا عبارت از استكمال به وسيلهى علم