و اگر « نقرّ » مرفوع خوانده شود عطف بر « خلقنا » است ، يا حال است به تقدير مبتدا ، يا مستأنف است .
و اگر منصوب خوانده شود معطوف بر « نبيّن » است ، گويا كه گفته است : غرض ما از صبر و تدريج در خلقت بيان حكمت و قدرت ما بر بعث و زنده كردن و استقرار نطفههاى شماست .
فِي الْأَرْحامِ
مدّتى در رحمها قرار مىگيريد ، تا دليل بر بقاى شما در برزخ و قبل از بعث باشد ، همانند باقى ماندن شما در رحمها .
ما نَشاءُ
تا مدّت مشيّت و خواست ما بايد در رحم باقى بمانيد ، يا آنچه را كه از نطفهها مىخواهيم در رحم بماند آن را در رحم برقرار مىسازيم و آنچه را كه مىخواهيم از رحمها زائل مىكنيم .
إِلى أَجَلٍ مُسَمًّى
تا مدّت معيّنى در رحم مىمانيد ، حدّ اقلّ آن شش ماه و حدّ اكثرش نه ماه است .
و در خبرى آمده است : اگر زن در مدّت حمل و آبستن حيض شود به مقدار ايّام حيض بر ايّام حمل و آبستنى اضافه مىشود .
و در خبر ديگرى است : اگر بيشتر از يك سال هم طول بكشد