ديگرى ندارند كه آنان را ظاهر سازد ، و لكن احتياج به علّتى دارند كه آنان را خارج و ظاهر سازد و احتياج به چيزى دارند كه بر آن واقع شوند از قبيل سطوح ماهيّات ، سينهها ، دلها ، ارواح و سطوح اجسام مادّى .
پس اين انوار نيز در حقيقت به نحوى خود و به ذواتشان ظاهر نيستند .
و نيز بدان كه آسمانها اختصاص به افلاك طبيعى و كرات علوى ندارد ، بلكه هر چيزى كه داراى جهت علوّ و بلندى و فاعليّت نسبت به پايينتر از خودش باشد آن چيز نسبت به پايينتر آسمان است .
بنابراين عقول كلّى طولى و عرضى ، نفوس كلّى و جزيى و افلاك طبيعى همهى اينها آسمان هستند و زمين اسم چيزى است كه داراى نوعى پايين بودن و پذيرش باشد ، نام زمين اختصاصى به زمين خاكى ندارد ، بلكه عالم طبع با تمام وجودش و عالم مثال سفلى و علوى همهاش زمين است .
در اوّل سورهى انعام و جمع آوردن « سماوات » و مفرد آوردن « ارض » گفته شد .
و آسمان و زمين دو اسم هستند بر آنچه كه از آن دو موجود است و با تعيّن آسمانى و زمينى ممتاز و جدا گشتهاند ، يا
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 337
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٧