اختصاص ندارند ، بلكه آنچه كه در صدق اسما معتبر است مطلق معانى است كه در جميع عوالم و جميع مراتب حاصل مىشود .
بدون آن كه خصوصيّتى از خصوصيّات مصاديق و عوالم در آن اعتبار گردد .
زيرا كه نور اسم است بر آنچه كه به ذاتش ظاهر و روشن است بدون اين كه چيزى واسطهى روشنايى آن قرار گيرد ، و روشنكنندهى غير خودش مىباشد ، و نور عرضى نيز يكى از مصاديق نور است ، و نور عرضى آن است كه در دو آن باقى نماند ، و جز بر چشمها ظاهر نيست و ظهور آن بر چشمها نيز محقّق نمىشود مگر بعد از اجتماع آن در سطح سفت غليظ به نحوى كه در آن نور نفوذ نكنند ، و ظاهر نمىسازد مگر سطوح و الوان و اشكال را .
و اين چيزها را ظاهر نمىكند مگر بر چشمها نه بر ساير مدارك و در صدق نور بر نور عرضى اين خصوصيّتها اعتبار نشده است .
بلكه مىگوييم : معناى اين جمله « خودش بذاته ظاهر است و ظاهركنندهى غير خودش است » در حقيقت جز حقيقت وجود چيزى نيست كه آن واجب لذاته و واجبكنندهى غير خودش است ، امّا ساير نورهاى عرضى و حقيقى كه وجود است اشيا هستند و انوار رسالت ، نبوّت ، ولايت و هدايت اگر چه به وجهى به ذات خود و به خودى خود ظاهر و روشن هستند و احتياج به نور
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 336
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٣٣٦