است قرار مىگيرد .
و چون حسن و قبح افعال جز به سبب نسبت آنها به مبادى و غاياتش محقّق نمىشود ، در صورت متعدّى بودن افعال اضافه و نسبت آنها به كسى كه فعل بر او واقع شده نيز اعتبار و لحاظ مىگردد .
بلكه گاهى در حسن و قبح افعال نسبت به مكان ، زمان ، آلت و حاضرين و غير آنها لحاظ و اعتبار مىشود . . .
لذا مقصود از دفع به احسن بهطور مطلق نمىتواند باشد ، بلكه دفع به احسن نسبت به فاعل و منفعل و مكان و زمان و غير آنها مقصود است ، زيرا صاحب نفسى كه از جنايتكننده جز به قتل يا به چند برابر جنايت او رضايت نمىدهد دفع به احسن جز با قصاص نمىباشد .
كسى كه بر فرو بردن خشم قدرت دارد دفع به احسن اين است كه كظم غيظ كند و خشم فروبرد ، كسى كه قدرت بر گذشت و صلح دارد صلح و گذشت براى او بهتر است ، كسى كه مىتواند بر بدكار احسان نمايد احسان بهتر است و احسان به جنايتكارى كه جنايت و طغيانش را فزونى بخشد بلكه تسبيح است .
و همچنين است متعرّض نشدن به كسى كه عدم تعرّض به او بر اعتداد و تجاوزش مىافزايد ، مطلب نسبت به زمان و مكان و آلات و سامعين و شاهدين نيز همين طور مىباشد .
بيان السعادة في مقامات العبادة ( فارسى ) — صفحة 238
مساهمون: سلطان محمد گنابادى ( سلطان عليشاه )
ص٢٣٨