علم خداى تعالى به اشيا از قبيل قسم اوّل است ، چون صفحهى اعيان و اشيا نسبت به خداى تعالى همانند صفحهى اذهان نسبت به ماست ، نسبت جميع موجودات به خداى تعالى نسبت صور ذهنى به ماست .
پس همانطور كه صورتهاى ذهنى مورد احاطهى ما و منوط به اراده و توجّه ماست ؛ بهطورى كه هرگاه بقايشان را اراده كنيم باقى و هرگاه فنايشان را اراده كنيم فانى مىشوند ، همچنين است موجودات كه معلوم خداى تعالى هستند نسبت به او .
مقصود از غيب و شهادت عالم غيب است كه از دركهاى حيوانى غايب است و عالم شهادت است كه با مدارك حيوانى درك مىشود ، چون موجودات به حكم عقل منحصر در آن دو مىباشد ؛ پس قول خدا عالم غيب و شهادت به منزلهى عالم جميع موجودات مىباشد .
و چون علم خدا بر همهى موجودات به نحو احاطه و تسلّط بر ابقا و افناست ؛ پس قول خدا
عالِمِ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ
به منزلهى اين است كه او محيط به همهى موجودات و غالب و قاهر بر همه است .
و لذا
فَتَعالى عَمَّا يُشْرِكُونَ
را به نحو تفريع آورد كه در اوّل جمله فا تفريع آمد ؛ بر خلاف جملهى
سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يَصِفُونَ
با اين كه هر دو جمله تفريع و نتيجهى ما قبلش